چند روز پیش سوار تاکسی بودم و داشتم از حوالی خیابان سهروردی [تهران] به سمت سیدخندان می‌رفتم که دیدم‌اش. یک بنر بزرگ که عکس تمام‌قد یک مرد جوان روی آن بود و کنارش هم نوشته بودند «رفقا حلالم کنید». نزدیک‌تر که شدیم، دیدم بالای بنر نوشته‌اند «جوان ناکام حمیدِ …». خب طبیعتا کمی دل‌ام گرفت اما در عین حال تعجب کردم که مگر برای ترحیم هم بنر می‌زنند!؟ بعد با خودم فکر کردم که حتما این‌جا محله‌ی حمید است و رفقایش خواسته‌اند به خیال خودشان سنگ تمام بگذارند و مثلا مرهمی باشند بر دردهای بازماندگان. به نظرم منطقی نبود ولی می‌توانستم تا حدودی درک‌اش کنم.

همان‌طور که تاکسیِ ما به آرامی در ترافیک جلو می‌رفت، بنرها و پوسترهای دیگری هم با همان مضمون و در اندازه‌های مختلف در هر دو سمت‌مان دیده می‌شدند. بعد دیدیم آن طرف خیابان بسته شده و چیزی شبیه به یک دسته‌ی عزاداری دارد به سمت ما می‌آید.

پرسیدم «مگه امروز وفات کسیه؟» و تاریخ‌های محرم و صفر را در دل‌ام مرور کردم. ظاهرا هیچ‌کدام از مسافران هم نمی‌دانستند داستان از چه قرار است. چند ثانیه بعد، این صدای بلندگوهای وانتِ جلوی دسته بود که قضیه را برای‌مان روشن کرد: «حمید جان…».

ظاهرا این دسته‌ی زنجیرزنی هم برای همان حمید تشکیل شده بود!

 

واقعا مانده بودم که چه واکنشی مناسب دیدن این صحنه است. فقط می‌دانستم که رسوم جدید -و به نظر من- عجیب‌تر و بعضا تاسف‌آورتری در راه‌اند…


به دیگران هم برسانید

حامد

من یه نویسنده، عکاس، ویدئوگرافر و پادکسترم که عاشق خلق محتوای بکر و تازه‌ست. اگه دوست دارید بیش‌تر درموردم بدونید، صفحه‌ی درباره‌ی من رو ببینید. اما اگه دوست دارید باهم رفیق بشیم، تو شبکه‌ی اجتماعی موردعلاقه‌تون یا از طریق اعلان‌های مرورگر دنبالم کنید، محتوا رو ببینید و نظرتونو بگید که بیش‌تر گپ بزنیم.
تا دفعه‌ی بعد، عزت زیاد!

پست‌های مرتبط

یک شروع دوباره

یک شروع دوباره برای این وبلاگ: محتوای اختصاصی برای اعضا

در این پست، از یک شروع دوباره با محتوای اختصاصی برای اعضای وبلاگ حرف زده‌ام. بخوانیدش! شاید شما هم دوست داشتید عضو شوید.

ادامه مطلب

دست‌ات را به من بده

دست‌ات را به من بده

آگهی تبلیغاتی می‌گوید «دست روی دست نگذارید؛ همین حالا خرید کنید» و من فکر می‌کنم که دست روی دست گذاشتن آن‌قدرها هم بد نیست. دست‌ات را به من بده!

ادامه مطلب

کلاهبرداری

من و جناب کفاش (یک داستان کاملا واقعی)

بیش‌تر از این ندارم. تو هم از این به بعد یه کاری بکن یکی اومد پیشِت، بار دوم هم بیاد. آخه کی قبول می‌کنه یه کفیِ نازک بشه 60 تومن!؟

ادامه مطلب

حامد درخشانی