تا همین چند روز پیش با خودم فکر می‌کردم که “فرهاد” فقط مال ما ایرانی‌هاست. یعنی این خارجی‌های لامصب این‌قدر منطقی هستند که اگر طرف‌شان “نه” بگوید یا شرط‌های مسخره و ناممکن برای‌شان بگذارد، نروند شروع کنند به کندن کوه. اما چند وقت پیش درمورد یک بنده خدایی خواندم به اسم “ادوارد لیدزکالنین” که بعد از این‌که عروس‌اش شب قبل از مراسم زده بود زیر همه چیز (خب طرف ۱۶ ساله بوده! واقعا چه انتظاری از او دارید!؟) خانه زندگی‌اش را زده بود زیر بغل‌اش و رفته بود به یک کشور دیگر و شروع کرده بود کوه را کندن تا یک باغ سنگی به یاد عشق ایام شباب‌اش درست کند. (احتمالا لِتونی به اندازه‌ی ایران کوهِ قابل کندن نداشته که ادواردِ قصه‌ی ما مجبور شده برود آمریکا…)

در ادامه هم نوشته بودند که او فقط شب‌ها کار می‌کرده که بازهم ثابت می‌کند که ما روزخوابانِ شب‌بیدار پتانسیل خوبی برای دیوانه شدن داریم.

خلاصه این که دیوانه شدن مختص این‌جا و این آدم‌های شرقی نیست. همه‌ی دنیا دیوانه دارد و افسانه‌های آمیخته با واقعیتی که از عشق می‌گویند و لذت و زیباییِ جنون…

 

پ.ن۱: خبر مربوطه را این‌جا بخوانید. (همراه با عکس‌های باغ و خود جناب کوه‌کَن) (انگلیسی)

پ.ن۲: دیوانگی با حماقت فرق دارد. دیوانه بودن را دوست دارم! (به قول بوکوفسکی بَدا به حال آن‌هایی که هیچ‌وقت دیوانه نمی‌شوند.)

به دیگران هم برسانید